قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

50

تاريخ الفي ( فارسى )

و الّا بكشتى . مردى بود در بنى كلاب نام او علقمه . در زمان رسول خدا ، صلّى اللّه عليه و آله ، مسلمان شده و بعد از وفات آن حضرت مرتد شده بود . بعد از هزيمت طليحه به قبيلهء خود آمد و ارتداد پنهان مىكرد . صدّيق قعقاع بن عمرو را فرستاد تا او را بياورد . رفت و علقمه را نيافت . زن و فرزندش را گرفته به نزد صدّيق آورد . ايشان گفتند اگر علقمه مرتد است ، ما مسلمانيم . صدّيق ايشان را گذاشت تا داخل قبيلهء خود شدند . علقمه چون اين خبر بشنيد سوى صدّيق آمد . او را به جانب عيالش فرستاد . و در عرب زنى بود از بنى غطفان و نام او سلمى ، دختر مالك بن حذيفه بود و بزرگ غطفان بود و پدر و مادرش مال بسيار داشتند . حضرت رسالت پناهى سپاهى فرستاده بودند بر سر غطفان . ايشان ظفر يافته ، اسيران آوردند . و اين دختر از جملهء آن اسيران بود . رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، او را به عايشه بخشيدند و عايشه او را مسلمان كرده آزاد كرد . روزى حضرت رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، فرمود : اى عايشه ، در اين ميان زنى هست كه سگان حوأب « 1 » بر او بانگ كنند ؛ كه بر خدا و رسول عاصى بوده ، [ و ] بفرمود كه آن كدام است . پس سلمى رخصت خواسته به قبيلهء خويش رفت . چون عرب بعد از رسول ، عليه السّلام ، مرتد شدند ، سلمى نيز مرتد شد . طليحه بگريخت و سلمى با بعضى از مرتدان به ده حوأب برفت و مرتدان نزد او گرد آمدند و ايشان را خبر مىداد و مىگفت : من با خالد حرب مىكنم . چون خبر او به خالد رسيد ، گفت : از زنى چه آيد ؟ و به دفع ديگران مشغول شد و به دفع او نپرداخت تا سپاهى بسيار از مرتدان بر وى گرد آمدند و ضرور شد كه خالد با سپاه به حرب او رفت . حربى شد سخت‌تر از حرب طليحه . سلمى در عمارى بر شترى نشسته بود و هرچند خالد گفت كه هركس آن شتر را شمشيرى زند صد شتر دهم ، هيچ‌كس به آن شتر نتوانست رسيد . خالد با جمعى مبارزان قصد شتر كردند و صد تن را در حوالى اين شتر بكشت تا بدان شتر رسيد و شمشيرى بدان شتر رسانيد و پايش بينداخت . سلمى از عمارى بيرون افتاد و خالد او را بدست خود بكشت . « 2 » عمرو بن معدى كرب بعد از اسلام مرتد شد و به طليحه ملحق شده بود . چون طليحه منهزم شد ، عمرو به واسطة الجبال رفت . در آنجا مردى از قبيلهء عمرو بود نصرانى . چون عمرو آمد و

--> ( 1 ) . م : خوب . حوأب در لغت به معنى وادى فراخ و گسترده و نام آبى است در راه بصره . اشاره است به هشدار رسول اللّه ( ص ) بر زنان خود ، بويژه عايشه ، كه : تو بر امام وقت طغيان مىكنى و سگان حوأب بر تو بانگ كنند ، سعى كن از آن دورى كنى . ( 2 ) . ماجراى سلمى ، عينا داستان جنگ جمل را تداعى مىكند كه آن را عايشه سوار بر شترى عسكر نام همراه طلحه و زبير در سال سى و پنجم هجرى بر ضد على ( ع ) رهبرى كرد .